یه جورایی وبگردی های من اینجاست .

جامعه شناسی خودکامگی و نخبه کشی

شهر تهران خفقان گرفته بود ،هيچکس نفسش در نمی آمد، همه از هم ميترسيدند، خانواده ها از کسانشان ميترسيدند، بچه ها از معلمينشان، معلمين از فراشها و فراشها از سلمانی و دلاک، همه از خودشان ميترسيدند، از سايه شان باک داشتند، همه جا، در خانه، در اداره، در مسجد، پشت ترازو، در مدرسه و در دانشگاه و در حمام مأمورين آگاهی را دنبال خودشان ميدانستند…..

خيابان های شهر تهران را آفتاب سوزانی غير قابل تحمل کرده بود معلوم نيست که به شهرداری گفته بود که خيابان هاي فرنگ درخت ندارد تيشه و اره بدست گرفته و درختهای کهن را مي انداختند، کوچه های تنگ را خراب ميکردند،بنيان محله ها بر ميانداختند، مردم را بي خانمان ميکردند و سالها طول ميکشيد تا در اين بر برهوت خانه اي ساخته بشود آنچه هم ساخته ميشد، توسري خورده و بيقواره بود در سرتاسر کشور زندان ميساختند و باز هم کفاف زندانيان را نمي داد از شرق و غرب، از شمال و جنوب پيرمرد و پسربچه ده ساله، آخوند و رعيت، بقال و حمامي و آب حوض کش را به جرم اينکه خواب نما شده بودند و در خواب سقوط رژيم دیکتاتوری  را آرزو کرده بودند، به زندان ها انداختند. ( چشمهایش، بزرگ علوی )

****

…. نظام سیاسی ایران از میان انواع نظام های شناخته شده ، نظام خودکامگی بوده است ، یعنی نظامی که به ظاهر یک نفر ، بدون ضابطه و قانون ، خواسته های خود را تحمیل می کند …. در نظام خودکامگی ترس جانمایه ی رابطه بین پادشاه و مردم است .

فردوسی در داستان ضحاک مار دوش دو مار را که مغز انسان ها خوراکشان است نماد این خودکامگی قرار می دهد و آرزوی استقرار نظامی استوار و شاهی دادگستر و مردمانی دل آگاه و عدالت پرور را در سر می پرورد . اما چه می شود که ریشه های خودکامگی همچنان در اعماق تاریخ ما می پاید و می ماند ؟

افراد در فرهنگ عقلانی ، نهادهای اجتماعی را به عنوان اندامی مورد نیاز و زمینی تلقی می کنند که محل تولد و رشد و مرگ احتمالی دارند و خود را به عنوان شخص مسئولی قادر می بینند که دستکاری های لازم را در این نهادها به منظور اصلاح آن صورت دهند.

قبیله ، چه در پندار و چه در کردار ، بر این باور است که تاریخ مرجعی دارد که بیرون از سیطره انسان است . اگر قبیله بت پرست باشد ، بتان و نیروهای مرموز دیگر وظیفه راندن امور جاری را به عهده می گیرند و اگر قبیله خداپرست باشد این مهم را به عهده نیروی لایزال وا می گذارد. بشر در این دیدگاه همان طور که در آفرینش نقشی نداشته است ، در دنیا نیز خود را دست بسته می داند که ، به تبع ، نباید و نمی تواند دخالتی در مسائل سرنوشت ساز داشته باشد .(جامعه شناسی خودکامگی ، علی رضا قلی )

تاريخ گذشته ايران سراسر حكايت از حاكميت سيستم های سياسی دارد كه عموما با برقراری ديكتاتوری به حكومت پرداخته اند . در اين روش سياسی، هرم قدرت نشان دهنده نموداری است كه رابطه اجزای آن آمرانه و از بالا به پائين، ميان شخص حاكم به عنوان پادشاه و مردم كه در موقعيت “فرمانبرداری مطلق” سركوب می شوند .آنچه گفتمان غالب در فرهنگ يك چنين سازمان حكومتی است، همانا پيچيده بودن و تابو نشان دادن ورود و دخالت مردم در امر سياست و اداره جامعه است . از طرفی ترويج مدام موهوماتی به عنوان قدسی بودن امر حكومت و حاكم، تحت شعارهائی نظير “خدا، شاه، ميهن” و ” چه فرمان يزدان، چه فرمان شاه” كه می بايست بر سر درب ورودی كليه اماكن عمومی و دولتی نصب می شد .

……اما در تقابل با اين خواسته آنچه از جانب حكومت كنندگان به عمل آمده، در وهله اول سركوبی خشن مردم و در كنار آن فرهنگ سازی است كه برای برقراری و تداوم يك حكومت استبدادی صورت پذيرفته است كه مركز ثقل آن همانا ترويج مضمون “ديكتاتور مصلح” كه عموما ارتباط با “بالا” نيز داشته . اين شيوه فرهنگ سازی در جامعه در دوران های گذشته تبليغ ارتباط “شاه با خدا” به عنوان” سايه خدا” يا “ظل الله” و اين خود به تنهائی انجام پذير نبود الا به كمك روحانيون درباری و در حال حاضر نيز تحت عناوينی چون “حكومت برحق نائب امام زمان”،”

حكومت الهی ولی امر مسلمين جهان” يا “ام القرای اسلام” كه همه اين مضامين در جهت قدسی جلوه دادن امر حكومت ترويج می شود .(امير كاويانی)

کذب و تزویر را وعظ و تذکیر دانند و تحرمز و نمیمیت را صرامت و شهامت نام کنند …….

هریک از ابنا السوق درزی اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری دستوری و هر مزوری وزیری و هر مدبری دبیری و هر مستوفی ، مستوفیی و هر مسرفی مشرفی  و هر شیطانی نایب دیوانی و هر کون خری سرصدری و هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی و هر فراشی صاحب دورباشی و هر جافی کافی و هر خسی کسی و هر خسیسی رئیسی و هر غادری قادری و هر دستار بندی بزرگوار دانشمندی و هر جمالی از کثرت مال با جمالی و هر حمالی از مساعدت اقبال با فسحت حالی …

هر آزادی بی زادی و هر رادی مردودی و هر نسیبی بی نصیبی و هر حسیبی نه در حسابی و هر داهیی قرین هر داهیه و هر محدثی رهین حادثه و هر عاقلی اسیر عاقله و هر کاملی مبتلی به نازله و هر عزیزی تابع هر ذلیلی باضطرار و هر با تمیزی در دست فرومایه گرفتار .( جوینی . تاریخ جهانگشا )

Quantcast

1245677366

همه پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن ، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه اصلی و کانون های نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است …… همه گناهان را به گردن استعمار  و امپریالیسم  خارجی بار کردن ، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است که در پیش چشم ما هستند ….. این تلقی که از آن اسطوره استعمار داریم بیش از آنکه مبتنی بر تجزیه تحلیل منطقی و شناخت علمی واقعی باشد با خرافه های افسانه ای و اساطیر آمیخته است .

از  قدرت و اثر خارجی به گونه ای حرف می زنیم که قدمای ما از غول و شیطان و جن و ارواح پلید موذی سخن می گفتند و این معلول دو عامل است . یکی عدم شناخت واقعی و عینی استعمار …. و عامل دیگر عدم بررسی علمی و تحلیلی استعمار است .

علی  رضا قلی

جامعه شناسی نخبه کشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 27 مشترک دیگر بپیوندید