یه جورایی وبگردی های من اینجاست .

در خواب شهید کربلا را …. دیدم که ز دیده اشک ریز است

در خواب شهید کربلا را
دیدم که ز دیده اشک ریز است

گفتم: ز غمت ای آنکه تا حشر
هر چشم ز گریه چشمه خیز است

ما بر تو همی کنیم گریه
چشم تو چرا ستاره ریز است؟

باز ابن زیاد در جدال است؟
یا شمر ِ شریر در ستیز است؟

گفتا: نه، ز دشمنان ننالم
بر من ز احباب رستخیز است

آن واعظِ خر، که در تکایا،
هر شام و سحر به عرّ و تیز است

رسوایی آل ِ مصطفی را،
منبرمنبر به جست و خیز است

گه گوید: عابدین غلام است
گه گوید: فاطمه کنیز است

گه در کوفه، گهی به شام است،
گاهی به مدینه، گه حجیز است

صوتِ خشنش ز حنجر ِ شُوم،
چون خنجر ِ شمر تند و تیز است

پشتِ سر ِ اهل ِ بیت دائم
چون غارتی از پس گریز است!

« یغمای جندقی »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 27 مشترک دیگر بپیوندید