یه جورایی وبگردی های من اینجاست .

غزلی از حاکم شرع!

ز عمر خونخواری ِ ما سی سال میگذرد!
خوشم که با همه سختی، به حال میگذرد!

حسود را بگو: ار جام ما ز خون شده پُر،
حلال ِ ما ست، که ما را مجال میگذرد!

خوشا فقیه عزیزی که وقت خوردن خون،
ز سعد و نحس و حرام و حلال میگذرد!

شبی که جان نستاند به رنج میگذرد!
دمی که خون ننوشد، با ملال میگذرد!

خوش است عشرت ما در ولایت فقها،
هزار حیف که دور ِ وصال میگذرد!

اگر که سال ِ دگر بخت یار باشد، خون،
چنان به موج فتد، کز جبال میگذرد!

نبود باورم این عیش و عشرت و جبروت،
خــدای را! نکنـــد در خیــــــــال میگذرد؟

خوش است وقت، که این چند روز باقی ِ عمر،
کنــــار سفره و کـُنج ِ مَبــــــال میگــــــذرد!

خدا کند که نخیزند خلق، ورنه، ای امام؛
ز انــــدرون تو چــــوب بلال میگـــذرد!

« م. صدیق »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 27 مشترک دیگر بپیوندید