ای اُمت بدبخت، بدین زرق فروشان
جز از خری و جهل، چنین بنده چرایید؟
خواهم که بدانم که مَر این بیخردان را
طاعت ز چه معنی و ز بهر چه نمایید؟
گر راست بخواهید که امروز فقیهان
تزویر گرانند و شما اهل ریایید
از حکم الهی به چنین فعل بد، ایشان
اندر خور حدّند و شما اهل خطایید
ای حیلت سازان علما، نیک پدید است
کز حیله مَر ابلیس لعین را وزارایید
هر گه که در کیسۀ رشوت بگشایند
در وقت، شما بند شریعت بگشایید
هرگز نکنید و ندهید از حسد و مکر
نه آنچه بگویید نه هرچ آن بنمایید
فقه است مَر آن بیهده را سوی شما نام
کآنرا همی از جهل شب و روز بخایید
گویید که بدها همه بر امر خدای است
جز کفر نگویید، چو اعدای خدایید
آنرا که ببایدش ستودن، بنکوهید
وآنرا که نکوهیدن شاید، بستایید
با جهل شما در خور نعلید به سر بر
نه در خور نعلین که پوشید و بیایید
ابلیس رها یابد از آتش، اگر ایدون
در حشر شما ز آتش سوزنده رهایید.
« ناصر خسرو »