یه جورایی وبگردی های من اینجاست .

خواهشت دل بود بردی از کمال… جان من دیگر چه می خواهی ز من ؟

سرو می ماند به قد یار من
خاک پای سرو از آن رو شد چمن
می کنند از لطف خود با تو حدیث
غنچه و سوسن دهن بین و دهن
گل ترا با دو یار عزیز
صحبت یوسف به از صد پیرهن
زلف تو دائم رسن بازی کند
تا کشد دلها از درون چاه ذقن
نقل جان افشان ز لب بر خوان عشق
باز شوری در نمکدان ها فکن
تا نمیایی تو پیش عاشقان
عاشقان را جان نمی آید به تن
خواهشت دل بود بردی از کمال
جان من دیگر چه می خواهی ز من ؟

کمال الدین مسعود خجندی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 27 مشترک دیگر بپیوندید