از اجاره خانه و از قیمت مسکن نگو (1(
از پزشک و خرج دارو و دوا با من نگو
از برنج و مرغ و آن چه خوردنی عمرن نگو
من چه می دانم چه باید گفت؟ خب اصلن نگو
با دهان بسته ی کامل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
گفت: هی نرخ تورم می رود پایین تر
از چه قیمت ها رود بالا ! نمی دانم دگر
عمه جان! (2) کاری بکن، آخر نمی بینی مگر
آن چه هر دم قیمتش ارزان شود، جان بشر
ما به هر چه قیمتش نازل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
مرغ من هر روز ده تا تخم می کرد این هوا
مدعی گفتش: چرا ده؟ گفتمش: پس چند تا؟
گفت: یک دانه از آن تو، بقیه اش مال ما
گفتم: این مرغ و تمام تخم آن مال شما
ما به تخم سوسک ناقابل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
ما انرژی هسته ای داریم و به به می کنیم
با غنی سازی تفاخر کرده چه چه می کنیم
لیک بهر لقمه نانی خشک له له می کنیم
بس نمک نشناس می باشیم، اه اه می کنیم
جای نق ای مردم جاهل، قناعت می کنیم
ذره ذره … خب چاره ای نداریم… ترک عادت می کنیم دیگه
روزگاری چار زن جایز برای مرد بود
بر چنان مردان مردی هی سلام و هی درود
این زمان چون که نمی خیزد دگر از کنده دود
چار تا مرد است و یک زن، با تمام این وجود
ما به تصویر زنی مایل قناعت می کنیم
نه دیگه… این یکی رو خیلی وقته ترک کردیم
دو و دو در یک زمانی چار می شد ای برار
لیک حالا این دو دو تا می شود «بیست و چهار»
ضرب و جمعش را رها کن، عامل منها بیار
دو دو را از هم بکن کم،… صفر شد پایان کار؟
ما به هر چه می شود حاصل، قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
هر چه می خواندم غزل، می گفت شعرت سست بود
شعر من چون بربری و شعر او چون تست بود
من نفهمیدم مدرنیته کجایش پست بود
هر که هر ماش و عدس در آش آن می جست، بود
ما به شعر عاطل و باطل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
با دو تا باتوم از دست دو مامور روف
چند گویی آخ آخ و چند گویی اوف اوف
یا به گرداب است آزادی و ماه اندر خسوف
در شب تاریک و بیم موج و گردابی مخوف
ما به گردابی چنین هائل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
چون نخود در هر چه دیگ آش وارد گشته ایم
در میان دسته ی اوباش وارد گشته ایم
هر که شد دروازه ما از لاش وارد گشته ایم
با دریم رام و نیناش ناش ناش وارد گشته ایم
ما به رنگ دیمبل و دامبل قناعت می کنیم
… نه دیگه … عمرن این یکی رو ترک عادت نمی کنیم
خواستم بنویسم اسم قاتلان را در جهان
دیدم این طومار بنده می رود تا بیکران
در میانش اسم تعدادی ز از ما بهتران
گفتم : ای بابا ولش کن اسم این و اسم آن
پس به ذکر اصغر قاتل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
بود ایران آن زمان از هند تا یونان و روم
مهد علم و دانش و فرهنگ و طب بود و نجوم
هر که آمد قطعه ای بخشید از این مرز و بوم
رفته از کف قندهار و شیروان و ارض روم
ما به یک قطعه از این پازل قناعت می کنیم
اين يكي رو خيلي وقته تركمون دادن
از خلیج فارس با تمب ش شنیدی تا به حال؟
یا هپولی کردن یکجای دریای شمال
جای اقدام اساسی، نق و نوق و نک و نال
جان من دست (3) عرب های کثافت را نمال
ما به ریگ و ماسه ی ساحل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
شاعری زد زیر وزن و بحر ما از بیخ و بن
پشت هم می گفت: مفعولن فعولن فاعلن
گفتمش: جان برادر ، هر چه می خواهی بکن
از میان این همه مستفعلن مستفعلن
ما به یک مفعول و یک فاعل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
مدعی می گفت: از ما خدمتی صادر نشد
از زبان، جز طنز و لق لق صحبتی صادر نشد
گفتم او را: راست گفتی، فرصتی صادر نشد
گر چه از ما هیچ امر مثبتی صادر نشد
ما به آن چه می رود داخل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت می کنیم
سایت ها را یک به یک بستند…… ناز شست شان
روزنامه، ناشران……باید قلم بشکست شان
گوگل و یاهو چرا؟ ……بوسید باید دست شان
انجمن ها ، حزب ها؟ …… ایول به هر که بست شان
با پیامک های ایرانسل قناعت می کنیم
ذره ذره ترک عادت کردیم و خبر نداریم
«کاردان» (4) زیرکی گفت این نصیحت را به من:
جان تو این حرف ها خیلی خطرناکه حسن!
گفتم: آخر این رضا گفتش توی شعری خفن
پنبه های صرفه جویی و قناعت را بزن
گفتم و گفتیم، شد این مثنوی هفتاد من
ما به این اشعار لاطائل قناعت می کنیم
ذره ذره… چی بگم والا؟ … خب … به اونم عادت می کنیم
محمد رضا عالي پيام